top.window.moveTo(0,0); if (document.all) { top.window.resizeTo(screen.availWidth,screen.availHeight); } else if (document.layers||document.getElementById) { if (top.window.outerHeight چهارشنبه



چهارشنبه

دلم خوش بود میهمان خوابم میشوی، صبح شد من هنوز میزبان خیال توام

......................................................................................................................................

دو سال قبل(البته فردا میشه دوسالنیشخند) من از یلدا نوشتم اگه خواستید برید بخونید (عمرا برید افسوس) تو اون روزاااا حال همایونیمان خوب نبودو کلا شیرین میزدیم اما الان چندیست خداوند به ما عقل فرموده است!!!!!!

از اینجا جدی میشویم:

اینارو ننوشتم که بگم چی بوده و چی شده فقط خواستم بگم شاید بعضی از شما هم الان مثل دوسال پیش من باشید (که البته امیدوارم هیچکی نباشه) اما اینو بدونید که همه اینروزا تموم میشن.یه روز میرسه همین روزای سخت مایع انرژی و روحیه فردای شما میشه.

این روزا همش زمزمه میکنم:

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور 

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور 

این دل غم دیده حالش به شود دل بد مکن 

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور 

گر بهار عمر باشد باز بر طرف چمن 

چتر گل برسرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور 

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت 

دائماْ یکسان نماند حال دوران غم مخور 

هان مشو ناامید چون واقف نئی از سر غیب 

باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور 

ایدل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند 

چون ترا نوح است کشتی بان زطوفان غم مخور 

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم 

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور 

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید 

هیچ راهی نیست کانرا نیست پایان غم مخور 

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب 

جمله می داند خدای حال گردان غم مخور 

......................................................................................................................................

خدایا حکمت قدم هایی را که برایم برمیداری بر من آشکار کن تا ندانسته درهایی را که به رویم می گشایی نبندم و به اصرار درهایی را به رویم می بندی باز نکنم....

......................................................................................................................................

یلداتون مباااااااااااااارک

......................................................................................................................................

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط نوید.... نظرات () |

......................................................................................................................................

دو عدد داستان آموزنده:

مطمئنم که حتما میخونید و بعد نظر میدید!!!!

شما بچه های خوبی هستیییید!!!!

......................................................................................................................................

جراح و تعمیرکار:

 روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد!
تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت: من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم! در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟!

 جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!

 ......................................................................................................................................

 مرد و رمال:

زنی غمگین و افسرده نزد حکیمی آمد و از همسرش گله کرد و گفت: “همسر من خود را مرید و شاگرد مردی می‌داند که ادعا دارد با دنیاهای دیگر در ارتباط است و از آینده خبر دارد. این مرد که الان استاد شوهر من شده هر هفته سکه‌ای طلا از شوهرم می‌ستاند و به او گفته که هر چه زودتر با یک دختر جوان ازدواج کند و بخش زیادی از اموال خود را به این دختر ببخشد! و شوهرم قید همه سال‌هایی را که با هم بوده‌ایم زده است و می‌گوید نمی‌تواند از حرف استادش سرپیچی کند و مجبور است طبق دستورات استاد سراغ زن دوم و جوان برود.”

 حکیم تبسمی کرد و به زن گفت: “چاره این کار بسیار ساده است. استاد تقلبی که می‌گویی بنده پول و سکه است. چند سکه طلا بردار و با واسطه به استاد قلابی برسان و به او بگو به شوهرت بگوید اوضاع آسمان قمر در عقرب شده و دیگر ازدواج با آن دختر جوان به صلاح او نیست و بهتر است شوهرت نصف ثروتش را به تو ببخشد تا از نفرین زمین و آسمان جان سالم به در برد! ببین چه اتفاقی می‌افتد!”

 چند روز بعد زن با خوشحالی نزد حکیم آمد و گفت: “ظاهرا سکه‌های طلا کار خودش را کرد. چون شب گذشته شوهرم با عصبانیت نزد من آمد و شروع کرد به بد گفتن و دشنام دادن به استاد تقلبی و گفت که او عقلش را از دست داده و گفته است که اموالش را باید با من که همسرش هستم نصف کنم. بعد هم با قیافه‌ای حق‌به‌جانب گفت که از این به بعد دیگر حرف استاد تقلبی و بی‌خردش را گوش نمی‌کند!”

 حکیم تبسمی کرد و گفت: “تا بوده همین بوده است. شوهر تو تا موقعی نصایح استاد تقلبی را اطاعت می‌کرد که به نفعش بود. وقتی فهمید اوضاع برگشته و دستورات جدید استاد تعهدآور و پرهزینه شده، بلافاصله از او رویگردان شد و دیگر به سراغش نرفت. همسرت استادش را به طور مشروط پذیرفته بود. این را باید از همان روز اول می‌فهمیدی!

 

......................................................................................................................................

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط نوید.... نظرات () |

.....................................................................................

از تبر دســـت قضــــا، قطعه ی ویران نشوم...

هرگـز از این دور فلک، زار و پریشان نشوم...

کوهم و ریشه ام فرو رفــته به اعماق زمین...

اندکی از جای خــودم کنده ز طوفان نشوم...

گونه ی من سرخ و دلم  سبز و پر از لطف سخن...

مرده و افســـــرده ز غم، رنگ زمستان نشوم...

من ز ازل تا به ابد مست شــــــــــرابم به خدا...  

 بشکند ار ســـــــاغر من، از در مستان نشوم...

گر که به یک کفه ی دل غم بُود آن سوی دگر...

صبر و رضا باشــــــد و من، رنجه و لرزان نشوم...

زاده ی مهـــــرم که چنین من ز تعادل نروم...

 بدتر از این گر بشــود از سر میزان نشوم...

گر که بسنجی دل مــا دم به دم ای سرور ما...

 اعظمِ اسمت به لب و، از تو گریزان نشوم...

.....................................................................................

شاعرش یافتیده نشد...نیشخند

 .....................................................................................

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط نوید.... نظرات () |

.....................................................................................

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق جور و ستم  زندگی میکنند

 و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست.....

 

.....................................................................................

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ توسط نوید.... نظرات () |

Design By : Night Melody